معناي لغوي غدير:

از مجموع معاني مختلفي كه در فرهنگ هاي عربي براي غدير ذكر كرده اند مي توان تعريف زير را به دست آورد: غدير، آبگير و محل پست طبيعي زمين است كه آب باران يا سيل در آن جمع مي شود و معمولاً آب آن تا فصل گرما نمي ماند. جمع كلمه ي غدير به 4 صورت مي آيد: غُدر، غُدًر، أغدرُه، غُدَران. درباره ي علت نام گذاري«آبگير» به «غدير» كه صفت مشبهه است، به دو جهت ذكر كرده اند :
1. به معناي اسم مفعول از «مُغادَرَه؛ رفتن و باقي گذاشتن» و منظور آن است كه سيل، آبگير را پر مي كند و آن را با  آبش رها مي كند و مي رود.
2. به معناي اسم فاعل از «غَدْر؛ حيله و مكر» حيله گر. منظور آن است كه آبگير با آب فراواني كه دارد، هنگام شدت احتياج، آبش تمام مي شود.

معناي اصطلاحي غدير:

در مسير سيل هايي كه در غرب عربستان از سمت شرقي تا درياي سرخ ادامه مي يابد، آبگيرهاي متعددي وجود دارد كه با عبور سيل در هنگام بارندگي، آب در آن ها باقي مي ماند و بركه هايي را تشكيل مي دهد كه مردم منطقه تا مدت ها از آب آن استفاده مي كنند. اين بركه ها كه در عربي«غدير» ناميده مي شود-در آن سرزمين خشك، ارزش فوق العاده اي دارد و بعد از باران، آب ذخيره ي آن مورد استفاده مسافران قرار مي گيرد.

معناي خُم:

به معناي پاكيزگي است. قلب مخموم يعني دلي پيراسته از حسد، شايد آبي كه در آن جمع مي شود پاكيزه و شايسته نوشيدن بود. همچنين گردهمايي حجاج در بازگشت از سفر معنوي حج، در آن مكان، بدين مناسبت بوده كه در منطقه لبريز از نعمت حيات (آب) و پالوده از هرگونه آلودگي، برترين نعمت الهي يعني ولايت به مردم عرضه شود و آنان نيز با پيراسته جاني آن را بپذيرند و هرگز حسدورز نباشند.
ياقوت در معجم البلدان از زمخشري نقل كرده است:
«خم» نام مرد رنگرزي بوده كه آبگير بين مكه و مدينه به او نسبت داده شده است و سپس از صاحب مشارق نقل مي كند كه گفته است: «خُم » اسم مجموعه درختاني در آنجاست و در آن آبگيري است كه به خُم نسبت داده مي شود.